هفته گذشته خدمت يكي از همرزمان دفاع مقدس رسيدم .عجيب صلابت واستواري در او ديدم .
عليرغم گذشت بيش از 20سال از از پايان جنگ، او هنوز مرد آن روزهاست وخودش را درگير قپه وستاره ودرجه وعناوين سردار و.....وحتي عناوين تشريفاتي مجاهد ودريادل و.... . نكرده وپايش رااز حريم خصوصي خود وزادگاهش خارج ننموده ووسيله نقليه اش هم همان موتور سيكلت، فقط با مارك جديد (ولي به حق بجاي هوندا از يكي از شركت هاي داخلي است) وخانه اش هم همان وشايد كمي بازسازي شده كه اين را هم شك دارم .
ولي اصل موضوع اين بود كه او داستان قلعه حيوانات را به زبان امروزي برايم خوب تشريح كرد كه يقينا اثراتش تا سالهاي سال بر پيكرم خواهم ديد. او در زمان جنگ جزو مردان شجاع ودلير شب هاي عمليات بود. با او بسيار به عمليات شناسايي در داخل خاك دشمن رفته بودم، اما هرگز پاي او را در ميدان هاي شناسايي لرزان نديده بودم او به زيبايي نوار راكار را براي مسير ها ومعبرها قرار داده بود وچه شبها كه درخاك دشمن مانند يك رادار اقدام به ثبت اطلاعات خط دشمن نموده بودوشبهاي عمليات با ذكر يا الله ،گردانهاي لشكر را به سوي عمليات رهبري وهدايت ميكرد واو امروز جزو كساني است كه منتظر لحظه ديدار با امامي است كه به "هل من ينصروني" او لبيك گفته بود وفقط ميگويد روزه سكوتم را در برابر چشمان او خواهم شكست واز ناگفته هاي غصه روزگارش برايش قصه ها براي گفتن دارد. او ديگر از رنج تنگي نفس ناشي از مواهب دوران دفاع مقدس شاكي نبود !او از ديدن مرداني كه سالهاي قبل او را بخاطر حضورش در ميدان جنگ سرزنش ميكردند وامروز خودشان ويا فرزندانشان در راس قدرت اجرايي وسياسي ، حاصل از رنج هاي دوران تير وتركش وبمب هاي شيميايي و.....قرار گرفتند، دلگير وناراحت نيست !وبازامروز در اين شرايط منفعل مانند خاري در گلوي بسياري كه شايد يا بر دوششان ويا پيشوند نامشان القاب حاصل از خون ونام تاريخ سازان ان دوران راامروز بدون پرداخت بهايي مصادره كرده اند؟ وهر آنچه تا ديروز براي اين مردان نجس ومكروه بود ،اين روزها براي خود وهم پالكي هايشان واجب يا حداقل عمل مستحب شمرده ميشود؟پشيمان نيست وليكن عليرغم همه اين حرف ها .در چهره خسته اش فقط يك چيز به خوبي گويا بود وآنهم حافظه پاك نشدني صفحات تاريخ است كه روزي براي نسل اين مردان بازگو خواهد شد.به زودي خيلي حرفهاي نگفته را بازگو خواهد كرد.. .. ... .. .. 8/4/1387